Boplo.ir
rss

من در Facebook


جستجو


آخرین مطالب

مطالب همینجوری

بر و بچ

MyView TakhteShasi Tween

دوستشون دارم

بیلبورد

دامین برای فروش: CleanCode.ir
FastFeed.ir
Fonvi.com

تماس


انواع و اقسام سفارشات طراحی و برنامه نویسی سایت پذیرفته میشه. از سایت حمایت از خرگوشهای صورتی گرفته تا سایت قاچاق اعضای بدن!
تماس

 

از بيماران سرطاني حمايت كنيم

A new begining
AHHP presents

 

آدرس کوتاه: http://Boplo.ir/:93

فلسفه پاستیل
۱۵ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۲:۲۹

دفتر یادداشت
طعم تلخ پاستیل
pastille پاستیل

یه فکری همیشه باهام بوده که اسمش رو گذاشتم "فلسفه پاستیل"!

فلسفه پاستیل با این موقعیت پیش میاد که فرض کن:
داری توی خیابون پاستیل میخوری و خیلی خوشحالی و یه بچه فال فروش ریزه میزه میبینی. دلت میخواد که از پاستیلت به اون بچه هم بدی. اگر اون بچه واقعا فقیر باشه و تا حالا پاستیل نخورده باشه، دادن پاستیل به اون بچه یکی از این عواقب رو داره:

  • یا بچه لذت خوردن پاستیل رو تجربه می کنه و خوشحالی بهش دست میده (که کار خیلی خوبیه) و موضوع رو فراموش می کنه تا روزی که دوباره با چنین موقعیتی روبرو شه.
  • و یا بچه پاستیل رو میخوره و بهش علاقمند میشه و دوست داره باز هم بخوره ولی نه پول خریدش رو داره و نه موقعیتش و حتی اسمش رو نمیدونه و غصه خواهد خورد که کی و چطور میتونه دوباره داشته باشدش.
حالت اول خیلی خوبه و دقیقا نتیجه ای هست که من در نظر داشتم ولی حالت دوم یعنی من با هدف محبت، اون بچه رو آزار دادم و موقعیت عشق دور از دسترس رو براش فراهم کردم. (عشق یعنی علاقه وافر!)

موقعیت اینچنینی خیلی پیش میاد. وقتی میخوایم به کسی، چیز خوبی بدیم که ممکنه دیگه بهش دست پیدا نکنه، نمی دونم کار خوبی هست یا نه.

اگه این پست رو خوندی، بگو که تو چی فکر می کنی...

 

تو چی فکر می کنی؟


حسن : هیچ وقت از این وری به این قضیه نگاه نکرده بودم. البته چندان مشکلی پیش نمیاد چون من پاستیل نمی خورم! :)
زدی تو کار فلسفه؟ :|
(1 سال و 8 ماه و 8 روز و 20 ساعت و 30 دقیقه پیش)

ریحانه : باید با این فکر که حالت اول پیش میاد ، عمل کنی ...
و به این فکر کنی که اون بچه از این به بعد تلاششو می کنه که بتونه پاستیل بخره ...

یعنی براش یه هدف به وجود اومده و برای رسیدن بهش تلاش می کنه ...
و البته به این فکر کنی که تو کار بزرگتری کردی ... ایجاد انگیزه ....
(1 سال و 2 ماه و 17 روز و 9 ساعت و 13 دقیقه پیش)

امیرحسین : قبل از اینکه اون بچه بخواد اسم پاستیل رو کشف کنه، جای بدست آوردنش رو پیدا کنه و راه حل رو توی هدفگذاری برای تهیه اش پیدا کنه کلی ناراحتی و حسرت خورده.
حالا پاستیل بدست آوردنش چندان سخت نیست ولی برای چیزهایی که بدست آوردنش ساده نیست چطور؟
نظر شما خیلی خوب و مثبت هست ولی نمیشه تعمیمش داد.
(1 سال و 2 ماه و 17 روز و 8 ساعت و 10 دقیقه پیش)

فواد : سلام، من با ریحانه موافقم
بالاخره رسیدن به هر هدفی یکم مشکلات داره. حالا هدف رسیدن به پاستیل باشه یا یه هدف بزرگتر به نسبت هدف باید سختیها رو تحمل کرد، تا وقتی به هدف میرسی لذت ببری! به نظر من اگه بدون هیچ تلاشی به هدف برسی، هیچ چیز لذت بخشی رو تجربه نکردی.
(10 ماه و 17 روز و 9 ساعت و 4 دقیقه پیش)

جواد : سلام بچه ها : در بعضی کارها ، هم جنبه های خوب هست و هم جنبه های بد .باید دید کدوم یکی ارزش بیشتری داره.حالا فکرشو بکن به خاطر اینکه به آینده فکر می کنی و به احتمالات خودت تکیه می کنی باید ظالمانه در حالی که داری پاستیل می خوری از کنار این بچه بگذری و اون همیشه در دلش این صحنه تداعی می شه که تو نسبت به زیر دستان خودت بی تفاوتی و غصه می خوره .وای وای وای چه کار بدی
(10 ماه و 15 روز و 20 ساعت و 50 دقیقه پیش)

مهدی : آقای مهندس امیر حسین ، من شاید کمتر از 1 ساعت باشه که خونت اومدم. ولی تو همین مدت کم خیلی باهات حال کردم.
فلسفت یزره مشکل داره، میدونی کجاش؟
پاستیل یا قولی باستیل رو یه چیزه خوشمزه در نظر گرفتی، حق هم داری اکثرا خوششون میداد ولی نه همه آدما ، دویما مشکل داستانت اینه که شکمیه.
همه ما لذت خوردن چیز خوشمزه ای رو بارها چشیدیم بدون اینکه براش زحمت کشیده باشیم و بلعکس همه ما مواقعی شده که هوس خوردن چیزی رو داشتیم و مقدور نبوده.
یه سوال امیر حسین اگه تو او پسر بچه می بودی احساس میکردی که آزار کشیدی؟
یا یه جور دیگه بگم ، 2 سال پیش که میخواستی به محمد رضا (www.takhteshasi.com) طراحی وب یاد بدی ، خودت داشتی از این هنرت لذت میبردی ، ولی وقتی قسمتی از هنرت رو براش ارائه کردی ، بنظرت اون رو موقعیت عشق دور از دسترس قرار دادی؟
(7 ماه و 14 روز و 21 ساعت و 32 دقیقه پیش)

i am : به جای اینکه به به نفر باستیل بدی باید باستیل گیری رو یادش بدی
(4 ماه و 1 روز و 49 دقیقه پیش)

 

me

امیرحسینم. اسمم رو دوست دارم، خودم رو دوست دارم. تهران زندگی می کنم. فارغ التحصیل مهندسی صنایع هستم. برنامه‌نویسی و طراحی وب می کنم. در واقع Web Developer محسوب میشم. برنامه نویسی و وقت گذرونی با وب تنها کاریه که خسته ام نمی کنه.
آدم خیلی سردی هستم، اینو دور و وری هام میگن. ولی به نظر خودم سرد نیستم در واقع گرمای خودم رو کم بروز می دم! آدما رو اغلب دوست دارم غیر از اون مواقعی که اونا من رو نادیده میگیرن!

این سایت رو بعد از کلی اینور اونور دوباره راه انداختم تا هرچی دوست دارم توش بنویسم، چه کسی بخونه چه نخونه.
خلاصه اینجا خونه منه،

به خونه امیرحسین خوش اومدی...

MODx | Template World