فلسفه پاستیل
۱۵ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۲:۲۹
دفتر یادداشت
طعم تلخ پاستیل
یه فکری همیشه باهام بوده که اسمش رو گذاشتم "فلسفه پاستیل"!
فلسفه پاستیل با این موقعیت پیش میاد که فرض کن:
داری توی خیابون پاستیل میخوری و خیلی خوشحالی و یه بچه فال فروش ریزه میزه میبینی. دلت میخواد که از پاستیلت به اون بچه هم بدی. اگر اون بچه واقعا فقیر باشه و تا حالا پاستیل نخورده باشه، دادن پاستیل به اون بچه یکی از این عواقب رو داره:
- یا بچه لذت خوردن پاستیل رو تجربه می کنه و خوشحالی بهش دست میده (که کار خیلی خوبیه) و موضوع رو فراموش می کنه تا روزی که دوباره با چنین موقعیتی روبرو شه.
- و یا بچه پاستیل رو میخوره و بهش علاقمند میشه و دوست داره باز هم بخوره ولی نه پول خریدش رو داره و نه موقعیتش و حتی اسمش رو نمیدونه و غصه خواهد خورد که کی و چطور میتونه دوباره داشته باشدش.
موقعیت اینچنینی خیلی پیش میاد. وقتی میخوایم به کسی، چیز خوبی بدیم که ممکنه دیگه بهش دست پیدا نکنه، نمی دونم کار خوبی هست یا نه.
اگه این پست رو خوندی، بگو که تو چی فکر می کنی...


Google Chrome
تو چی فکر می کنی؟